برچسب: افسانه های محلی

عنوان ۰

افسانه های مازندرانی – داستان مینا و پلنگ مازندران

این داستان واقعی و تاریخی است.مینای سرخ چشم یا ورگ چشم( ورگ همان گرگ است)در حدود صد سال پیش میان سالهای ۱۲۷۵تا۱۲۸۵ در یکی از روستاهای ییلاقی مازندران به نام کندلوس در کوهستانهای چالوس در میان جنگلهای انبوه و دست نخورده آن زمان داستانی رخ داد که شاید در جهان...

عنوان ۰

افسانه های مازندرانی – طالب و زهره

داستان طالب و زهره : افسانه ها ، داستانها و منظومه هایی که از گذشتگان به ما رسیده ؛ بخشی از زیبایی های هرمنطقه است که طی شعر و یا نثری نسل به نسل و تا به امروز توسط قدیمی ترها روایت می شود.روستاییان مازندرانی، در شب نشینی های سنتی...

عنوان ۰

افسانه های مازندرانی – آمی دتر جان

در یکی از روستا های مازندران جوانی فقیر زندگی می کرد که چوپان قراری (روزمزد) گوسفندان اهالی محل بود. این جوان عموی ثروتمندی داشت که بیشتر گوسفندان نزد او برای عمویش بود.عمو برای اینکه هم برادر زاده فقیر را کمک کرده باشد و هم چوپان گلش در نزدیکی او باشد...